ستاره خاموش
!براي اين دلتنگي هميشگي، پاداشي جز سکوت نيست
خون عشق تو ٫تو رگهای منه نخواستم با غم بسازی٫نخواستم هیچی نگی امروز تولد یکی از دوستامه میخوام بگم خودش هم بیاد اینا رو بخونه ... دوستی که فکر میکنه ما یعنی من زیادی بی معرفتم اما خودش خدای معرفته ... فکر میکنه خیلی چیزا حالیشه و بقیه هیچ .... اووه بگم زیاده پس نمیگم اما با معرفت طبق گفته های خودت امروز یعنی ۱۸ تیر تولدته .... خووب تبریک میگم .... صدها هزار سال زنده باشی ( البته فسیل میشی تا اون موقع برات بهترین آرزوها رو دارم .... همیشه شاد باشی .... خوب دیگه اینجا نوشتم که بیاید بهش تبریک بگید ... قسمت نشد ببینمت خدانگهداری کنم از تو نگهداری کنم دل کندنم سخته برام من چه تلخم امشب از تو کنج این قفس! نازنینم! رازقی کو؟ کو ترانه؟ تو کجایی پس؟ نازنینم! تو که رفتی گل خبر شد گر گرفت و شعله ور شد! لحظه تر شد نازنینم! تو که رفتی باغچه افسرد! آینه دق کرد! بوسه پژمرد! شاپرک مرد! نازنینم! از هجوم گریه گم شد غزل آواز عشق ما! جامه ی آتش به تن کرد پر پرواز عشق ما! تو که رفتی از شب من غزل و ترانه گم شد! رنگی از رنگین کمان و پری از پروانه گم شد! بی تو تا من بی تو تا شب یک غزل کم یک غزل گم! لحظه خالی لحظه خسته! نه ترانه نه ترنم! به کجا برگردم از تو؟ به چه سمت بی پناهی؟ هر طرف ورطه وحشت! هر طرف شط تباهی! حیف نمیشه بمونی کنارم من ، خالی از عاطفه و خشم
لحظه با تو بودن٫ به جون رسیدنه
مثل گندمای تشنه٬بارون بهارو میخوام
بی تو مرگ من یقینه٫تب انتظارو میخوام
توی چشم عاشق من٬تویی پیدا ... تویی پیدا
توی خونه دل من ٬ تویی تنهای تنها
بسته به تو همه وجودم ٬ قدرت خلاق خدایی
با تو به حق رسیده ام من ٬ پاکی لحظه دعایی
توی چشم عاشق ٬ من تویی پیدا ... تویی پیدا
توی خونه دل من تویی تنهای تنها ...

روز من قصه تنهایی ها
مانده بر خاک و اسیر ساحل
ماهی ام ماهی دور از دریا
هیچکس با دل آواره من
لحظه ای همدم و همراه نبود
هیچ شهری به من سر گردان
در دروازه خود را نگشود
کولی ام خسته و سرگردانم
ابر دلتنگ پر از بارانم
پای من خسته از این رفتن بود
قصه ام قصه دل کندن بود
دل به هر کس که سپردم دیدم
راهش افسوس جدا از من بود
صخره ویران نشود از باران
گریه هم عقده ما را نگشود
آخر قصه من مثل همه
گم شدن در نفس باد نبود
روح آواره من بعد از من
کولی دربه در صحراهاست
میرود بی خبر از آخر راه
همچنان مثل همیشه تنهاست
کولی ام خسته و سرگردانم
ابر دلتنگ پر از بارانم
نخواستم درد دلتو ٫دیگه با هیشکی نگی
آخه عشق اجباری نیست ٫تو زندونه من نمون
حالا که فکر رفتنی ٫دیگه از موندن نخون
تا دیدم می خوای بری٫دلم راتو سد نکرد
برو فردا مال تو ٫دیگه اینجا برنگرد
بدون من ؛ بعد من٫دلتو هر جا ، جا نزار
غم با من بودنو ٫تو ، من بعد یادت نیار
اگه شونت تکیه گامه ٫پس چرا من تنها شدم؟!
چرا هر لحظم همیشه ٫منم تنها با خودم
یه تصویر از عکس چشمات ٫روی دیوار دلم
چقدر قصه ام خنده داره ٫چقدر بیکاره دلم

![]()
![]()
![]()

)


فرصت نشد بمونم و
گفتم اگه ببینمت
اگه یه وقت بگی نرو
رفتن پر از درده برام
گفتم صداتو نشنوم
ندیده از پیشت برم
پشت سرم زاری نکن
چی کار کنم مسافرم...
من میرم ولی باز ،تو بدون همیشه
یاد تو از خاطر من، فراموش نمیشه
گل من خوب می دونی،
بی تو تک و تنهام عزیزم
اگه تو نباشی می میرم....
نامه رو تا تهش بخون
گریه نکن طاقت بیار
نامه رو خط خطی نکن
دو جمله رو هم دووم بیار
باور نکن یه بی وفام
نامه میذارم و میرم
نه ،
قسمت زندگی اینه
به کی بگم مسافرم...
سهم من از تو دوری
تو لحظه های بی کسیم
قشنگی قسمت ماست
که ما به هم نمی رسیم.......

حیف شبهایی که بی من سحر شد
تو بی من ، من از تو تنها تر
حیف این عمری که تنها رها شد
من سردم ، تو سردی
دل نیمه جونه
میسوزه ، میسازه
میلرزه حتی با چیک چیک اشکام
مثل گنجشکی که زیر بارونه
لبهامون لبخند عشق رو کم داره
دلگیرن روزهامون ، لحظه غمخواره
دستهات رو تو دستهام کن ، خیلی محتاجم
پاییزم ، میریزم ، رو به تاراجم
من ابرم ، تو بارون
این قصه خیسه
خورشید رو برگردون
اعجاز بارون رو باور کن
وقتی میخواد این احساس رو از نو بنویسه
من ابرم ، تو بارون
این لحظه نابه
این لحظه مخصوص ماه و مهتابه
بیدارم یا اینکه میبینم خوابه
کی نیلوفر سهم قلب مردابه
اینجا قلب آدمها بی فانوسه
رویاشون ، رویا نیست ، کابوسه
اینجا چشمامون تو گریه میپوسه
من یه جایی میخوام با تو قدر بوسه
ما دستهامون با هم دنیا میسازه
بی سقف و بی دیوار و بی دروازه
ما با هم هستیم و با هم میمیرم
بپر ، با من بپر ، وقت پروازه

وقتي از قتل قناري گفتي
دل پر ريخته ام وحشت كرد .
وقتي آواز درختان تبر خورده باغ
در فضا مي پيچد
از تو مي پرسيدم :
به كجا بايد رفت ؟
غمم از وحشت پوسيدن نيست
غم من غربت تنهائي هاست
برگ بيد است كه با زمزمه جاري باد
تن به وارستن از ورطه هستي مي داد
يك نفر دارد فرياد زنان مي گويد
در قفس طوطي مرد
و زبان سرخش
سر سبزش را بر باد سپرد
من كه روزي فريادم بي تشويش
مي توانست جهاني را آتش بزند
در شب گيسوي تو
گم شد از وحشت خويش
من که جز تو کسی رو ندارم
کاش که پیشم بمونی یه لحظه
این یه لحظه به یک عمر می ارزه
توی چشمام نگاه کن یه رود
این چشا بی تو عاشق نبوده
من نمیخوام که با غم بسازم
من نمیخوام به اشکام بنازم
آی تو که از نگاه من بریدی
با چنگ و دندون به هوا پریدی
خواستم با اشکام راهتو ببندم
حیف که چشاتو بستی و ندیدی
تو میری و رفتنتو میبینم
باز به تماشای افق می شینم
میری و آتیش میکشی به جونم
ترانه هامو واسه کی بخونم ...
خالی از خویشی و غربت
گیج و مبهوت بین بودن و نبودن
عشق ، آخرین همسفر من
مثل تو منو رها کرد
حالا دستام مونده و تنهایی محض
ای دریغ از من ، که بیخود مثل تو
گم شدم ، گم شدم تو ظلمت تن
ای دریغ از تو ، که مثل عکس عشق
هنوزم داد می زنی تو آیینه ی من
وای ، گریه مون هیچ ، خنده مون هیچ
باخته و برنده مون هیچ
تنها آغوش تو مونده ، غیر از اون هیچ
ای ، ای مثل من تک و تنها
دستامو بگیر که عمر رفت
همه چی تویی ، زمین و آسمون هیچ
در تو می بینم ، همه بود و نبود
بیا پر کن منو ای خورشید دلسرد
بی تو می میرم ، مثل قلب چراغ
نور تو بودی ، کی منو از تو جدا کرد
| Design By : Night Skin |


