ستاره خاموش
!براي اين دلتنگي هميشگي، پاداشي جز سکوت نيست
تموم سهم من از تو همین بود .. شبای بی تو و سرد و تباه و... رسیدی دیدمت اما نموندی... گمت کردم چقدر آسون ...چقدر زود چقدر سخته... چقدر دیره... کجایی؟؟ ببین دنیام چه دلگیره... کجایی؟ حقیقت داره تو دوری ولی خوب... خیالم با تو درگیره کجایی ؟؟کجایی؟؟ از قصه هامون غصه ام میگیره ... میری و زوده ... میای و دیره ... هر روز دل من بیشتر میسوزه ... یه روز زیاده ... دنیا دو روزه .... همیشه یاد تو دور و برم بود ... خیالت بالش زیر سرم بود .... همین که بی خبر از تو نباشم ... از اول آرزوی آخرم بود .... یه عمره با منه این زخم تازه ... نترسونم نگو قصه اش درازه ... نمی ترسم .. نمیذارم ... نمیشه ... نمی تونی نباشی بی اجازه ... از قصه هامون غصه ام میگیره ... میری و زوده ... میای و دیره.... هر روز دل من بیشتر میسوزه ... یه روز زیاده ... دنیا دو روزه.... آهای کلاغ سیاه قصه های دور با کدام شاخه به خانه میرسی از قصه های نگفته ات چه در چنته داری آهای بیا فریادی بزن میان سکوت های سرد ماجایت خالیست هی کلاغ عزیز در این باغ خشک با باغبانان گم شده اش بیا فریادی بزن جایت خالیست جوانه ها هنوز جرئت روئیدن دارند آخر هی ! فریاد بزن به خالی درون ما بخند هی قار قار ! اشکاهیتان پوشالیست هی قار قار ! لبخند هاتان مصنوعیست هی قار قار! و عشق هاتان رنگی از سیاهی دارد و به قدر طعم یک بوسه هرزه نیز نمی ارزد و قهوه خوش طعم تر است انگار آهای کلاغ سیاه قصه های دور از دلتنگی گذشته چیزی به جا مانده اگر هست ترانه اش کن با باران همنوا با قناری کوچک دربند بخوان هی کلاغ سیاه قصه های دور راستی یادت هست آن دخترک با دستان سیاهش همرنگ پرهایت که در جیب پیرهنش همیشه چیزی پنهان بود چشمانش نم دارد انگار راه قصه اش را بلد نیست آهای کلاغ سیاه قصه های دور نزدیک تر بیا حرفی دارم به من بگو آیا در راه قاصدک ها هنوز خبر هاشان حرف خداحافظیست ؟؟ آیا ماهتاب هنوز روبنده ابر سیاه دارد ؟؟ کولی شب هنوز آیا بد دل است ؟؟ آهای کلاغ سیاه قصه های دور نگاه کن باران میبارد این همه ابر دلتنگی ات کافی نیست آهای کلاغ سیاه قصه های دور به خانه که رسیدی یادت باشد او را که همچنان چشم در راه است ....... نمی دانم ٫ چرا دلتنگ تو باشم چرا عکستو ببوسم گریه کن ، دلت سبک شه ، اگه دل مونده تو سینه من همیشه با تو هستم تورو از جون میپرستم من فقط با تو میتونم توی این دنیا بمونم اگه تو نمونی پیشم می بینی دیوونه میشم ... این صدای قلبمه میشنوی آره یا نه می تونم داد بزنم عشقمی یا نه آخه من از تو میترسم میگن عاشقی جنونه نمیگم عاشقی مرده اما دیگه نیمه جونه توی این دور و زمونه بعضی کارامون حرومه آی زمونه آی زمونه من شدم بی آشیونه چرا رسم عاشقیمون چنین شده به هر بهونه تو یکی مثل صداقت من یکی مثل فلاکت تو شدی عاشق سوختن من و دل رو بر تو دوختن من همیشه با تو هستم تورو از جون میپرستم من فقط با تو میتونم توی این دنیا بمونم توی این دنیا بمونم .... آی زمونه آی زمونه من شدم بی آشیونه چرا رسم عاشقیمون چنین شده به هر بهونه به هر بهونه .... این صدای قلبمه میشنوی آره یا نه می تونم داد بزنم عشقمی یا نه... گفتی از تو بگسلم ... دریغ و درد رشته وفا مگر گسستنی است ؟ بگسلم زخویش و از تو نگسلم عهد عاشقان مگر شکستنی است «فروغ» تو که نیستی تا ببینی منو این دل شکسته ام تک و تنها توی غربت به امید تو نشستم تو که نیستی تا ببینی من با این لبهای بسته ام تورو فریاد میزنم با اینکه از عاشقی خسته ام چه روزایی داشتیم ما با هم ولی حیف که چه زود گذشت عکساتو میبوسم و اشکامو روش میریزم و آروم میگم دوستت دارم... می میرم واسه ی تو اگه نیای یه روزی سراغم می مونم بدون تو اگه نیای طاقت ندارم .... می میرم واسه ی تو اگه نیای یه روزی سراغم می مونم بدون تو اگه نیای یه بیقرارم.... اشکامو پاک می کنم .... چشمامو باز می کنم ..... ولی دیگه نمی بینم تورو دور و ورم...... آره بی معرفت...!! این رسمش نبود که بذاری بری خوب شاید خیلی کمم.... اگه عشق من واسه تو معنایی داره.... پس بذار دلو بدم من به تو صادقانه .. این دل بیچاره گناهش چیه ... که شده اسیر یه بازی کودکانه..! تنهایی مو تو که هیچ وقت ندیدی تورو خدا دیگه به من نگو غریبی حالا خاطراتو می نویسم... باز با این دوتا چشم خیسم آروم میگم دوستت دارم...! میمیرم واسه ی تو ...می مونم بدون تو .... طاقت ندارم .... یه بیقرارم ... توی شهر عاشقی کسی سراغم نیومد توی خلوت دلم کسی به دادم نیومد هر چی دست و پا زدم توی این مرداب بی کسی هر چی من صدا زدم کسی به دادم نرسید دیگه باید بدونم دارم که تنها می مونم باید تا لحظه ی آخر شعر تنهایی بخونم دل من خسته شده از این تک و تنهایی ای خدا کاری بکن ندارم هیچ پناهی دیگه راهی ندارم جز اینکه باورم بشه هیچی رو نمیخوام الهی باورم بشه دیگه باید بدونم دارم که تنها می مونم باید تا لحظه ی آخر شعر تنهایی بخونم دل من پر از درده کسی منو نمی دونه آهنگام پر از غمه مثل اشکام روی گونه هیچ کسی نیومد سراغ این دل دیوونه هیچ کسی نگاه نکرد به این عاشق که می خونه دیگه باید بدونم دارم که تنها می مونم باید تا لحظه ی آخر شعر تنهایی بخونم

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریز و پی در پی دم گرم و چموشش را در گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدین سان بشکند هر دم سکوت مرگبارم را ...
چرا تو خلوت شبهام چشم به راه تو بدوزم
چرا یاد تو بمونم تویی که نموندی پیشم
میدونم تا آخر عمر نه دیگه عاشق نمیشم
نه دلم تنگ نشده واسه دیدن تو
واسه بوی گل یاس واسه عطر تن تو
نه دلم تنگ نشده واسه بوسیدن تو
واسه وسوسه چشمهای روشن تو
یه روز ابری و سرد رفتی تو از زندگیم
به تو گفتم بعد از این واسه هم غریبه ایم
از حقیقت تا دروغ فاصله خیلی کمه
نه دلم تنگ نشده , تنها دروغمه
سرت رو بذار رو شونم ، تنها پیشکشم همینه
بذار این شونه ی نمناک ، تکیه گاه گریه باشه
بذار این خسته بیفته ، تا شاید دوباره پا شه
برو ! من اینجا می مونم ، چشم به راهتم همیشه
می دونم که بر می گردی ، قصمون تموم نمیشه
گریه کن ، دلت سبک شه ، من فدای گریه هاتم
تو رو تنها نمیذارم ، تا همیشه پا به پاتم
| Design By : Night Skin |


