تبليغاتX
ستاره خاموش


ستاره خاموش

!براي اين دلتنگي هميشگي، پاداشي جز سکوت نيست

 

 

Sorry seems to be the hardest word

What I got to do to make you love me?
What I got to do to make you care?
What do I do when lightning strikes me?
And I wake to find that you're not there?

What I got to do to make you want me?
What I got to do to be heard?
What do I say when its all over? (babe)
Sorry seems to be the hardest word

It's sad, so sad
It's a sad, sad situation
And it's getting more and more absurd
It's sad so sad
Why can't we talk it over?
Oh it seems to me
Sorry seems to be the hardest word

What I do to make you want me?
What I got to do to be heard?
What do I say when it's all over?
Sorry seems to be the hardest word

It's sad, so sad
It's a sad sad situation
And it's gotten more and more absurd
It's sad, so sad
Why can't we talk it over?
Oh it seems to me
Sorry seems to be the hardest word

Yeh.....sorry
Nah.......
Sorry

What do I do to make you love me?
What I got to do to be heard?
What do I do when lightning strikes me?
Yeah.....What do I got to do?
What do I got to do?
When sorry seems to be the hardest word

اینم خوانندش :

(*    Blue feat .Elton john   *)


 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 17:48 توسط ..*ღწஜ* §Д)-(ДЯ *წஜღ*.. | |

 
 
 
Hey baby when we are together 
Doing things 
That we love
Everytime you're near
I feel like i'm in heaven
Feeling high
I don't want to let go girl
I just need you to know girl

I don't wanna run away baby
You're the one i need tonight
No promises
Baby
Now I need to hold you tight
I just wanna die in your arms
Here tonight

Hey baby when we are together
Doin' things
That we love
Everytime you're near
i feel like im in
heaven
Feelin' high
I don't want to let go girl
I just need you to know girl

I don't wanna run away baby
You're the one i need tonight
No promises
Baby
Now i need to hold you tight
I just wanna die in your arms

I don't want to run away
I want to stay forever
Through time and time
No promises


I don't want to run away
I don't want to be alone
No promises
baby
Now i need to hold you tight
Now and forever my love
No promises

I don't want to run away
baby
You're the one i need tonight
No promises
Baby
Now i need to hold you tight
I just wanna to die
in your arms
here tonight

I don't want to run away
baby
You're the one i need tonight

No promises
Baby
Now i need to hold you tight
I just wanna to die
in your arms
here tonight
 
 
 
اینم خوانندش :
 (*     Shayne Ward     *)
 
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 17:21 توسط ..*ღწஜ* §Д)-(ДЯ *წஜღ*.. | |

 

خیلی وقته دیگه بارون نزده
رنگ عشق به این خیابون نزده
خیلی وقته ابری پرپر نشده
دل آسمون سبکتر نشده
مه سرد رو تن پنجره ها
مثل بغض توی سینه منه
ابر چشمام پر اشکه ای خدا
وقتشه دوباره بارون بزنه
خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده
قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده
بعد تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست
کوه غصه از دلم رفتنی نیست
حرف عشق تو رو من با کی بگم
همه حرفا که آخه گفتنی نیست
خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده
قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 18:5 توسط ..*ღწஜ* §Д)-(ДЯ *წஜღ*.. | |

آن گنج نهان در دل خانه پدرم بود

هم تاج سرم بود و همی بال و پرم بود

هر جا که ز من نام و نشانی طلبیدند

آوازه نامش سند معتبرم بود

چهل روز از رفتنت میگذره دایی جون و هنوز داغ هجرانت به دلمون مونده

روحت شاد.

 

روی سکوی کنار پنجره همه شب جای منه

چند ورق کاغذ و یک دونه قلم همیشه یار منه

کاغذای خط خطی از کنار در باز پنجره 

می پرن توی کوچه سر حال از اینکه آزاد شدن

نمی دونن که اسیر دل سنگ باد شدن

دیگه بیداری شب عادتمه

همدم سکوت تنهایی من تیک تیک ساعتمه

حالا من موندم و یک دونه ورق

که اونم از اسم تو سیاه میشه

همه چیم تو زندگی آخرش به پای تو هدر میشه

چشمونم فاصله را از پنجره دید میزنه

دلم اسمتو فریاد میزنه

درای پنجره را تا انتها باز می کنم

تو خیالم با تو پرواز می کنم

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 19:59 توسط ..*ღწஜ* §Д)-(ДЯ *წஜღ*.. | |

سلاام به همه دوستان همیشه در صحنه

خوب هستین  دیگه ؟؟ خوب  خدا رو شکر ...

یه بار یه عالمه چرت و پرت واستون نوشته بودم که تا زدم ثبت گفت که شما خارج شده اید

و خدا به شما رحم کرد که همش پرید

 وااااااااااااای چقدر دلم واسه بچگیـــــام تنگ شده ....

اصلا امشبااااا یه جوریه ...!!

وااای من اینقدر خواشحالم یعنی حسابی میــــــــــــزونم ٫ بی خودیاا 

نمی دونم واسه چی ؟؟؟!!!!

حالا به خاطر هرچی مهم اینه که خوشـــــــــــــــم

 

حال که پروانه شدم می روی

می روی افسانه شدم می روی

تشنه ی پیمانه شدم می روی ....

حال که دیوانه شدم می روی

تشنه ی پیمانه شدم می روی .....

می روی اما دلمو خون نکن

خونه ی عشقمو ویروون نکن ...

می روی جانم به فدایت نرو

سوختم از جور و جفایت نرو ....

حال که پروانه شدم می روی

می روی افسانه شدم می روی .....

تشنه ی پیمانه شدم می روی

حال که دیوانه شدم می روی ....

 

 خوب اینو هم نوشتم که از حرفهام خسته نشید  
 امروز یه متن ادبی که یه چند خطی میشد داشتم که باید ادامه اش را تو چند خط می نوشتم ....

خلاصه هر چی واژه و لغت و اصطلاح ادبی می دونستم ریختم توش ....

حالا اینجا میذارم بخونید .... البته اگه حوصله داشتیـــــــــد ...!

پائيز هنگام كه در كوچه باغ ها قدم ميزنم ، خشخش برگ هاي زرد و سرخ توجهم را به شاخه هاي لخت درختان تنهاي كوچه ها جلب ميكند . گنجشككي لابه لاي شاخه ها ، تنهاي تنها ، در خود فرو رفته و به زمين مينگرد . انگار چشم به راه و غمگين است . غمگين چه ، چشم به راه كه ؟ و من خود را در او ميابم . به ياد مي آورم احساسم را وقتي ....
 
(از اینجا دیگه تراوشات ذهن خودمه )

در خلوتی غریبانه و سرد بیهوده چشمهایم را به جاده دوخته بودم ٫ به جاده هایی که می دانستم هرگز به تو نخواهند رسید .اما خاطرات تو چنان این دل را ربوده بود ٫ که این انتظار بیهوده چنان دل انگیز بود که خودم را ٫ درد دوری را و این دل و جان خسته را فراموش میکردم و سر گشته و حیران در کوچه های متروک به دنبال غریبی آشنا می گشتم . هنگامی که به خود آمدم دیدم که باز هم تنهایی هم دم من است و آن انتظار یک حس پاییزی بیش نیست . باز هم بغض با قطره های اشک تنهاییم را خیس می کرد .
آری من هم مانند گنجشکی تنهایی بودم که از جفای بی وفایی قلب پر از عشق و وفایمان ترک برداشته بود .

 

 اوه اوه تموم شد دیگه  !!

وااای چه رنگای اجق وجقی من انتخاب کردم   از عوارض خوشحالی بیش از حد اینه دیگه

امیدوارم که بعد از خواندن وراجی های من آن هم با این رنگهای قشنگ چشمهایتان سالم باشد ....

 خوووووووووووب خسته نباشــــــــــــید ...!!

شبتون هم مثل شب من خووووووش باشه ...!

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 20:0 توسط ..*ღწஜ* §Д)-(ДЯ *წஜღ*.. | |

از عذاب جاده خسته نرسيده و رسيده
آهي از سر رسيدن نكشيده و كشيده
غم سرگردونيام و با تو صادقانه گفتم
اسمي كه اسم شبم بود با تو عاشقانه گفتم
با تنم زخمي اگه بود بي رمق بود اگه پاهام
تازه تازه با تو گفتم اگه كهنه بود دردام
من سرگردون ساده تو رو صادق ميدونستم
اين برام شكسته اما تو رو عاشق ميدونستم


تو تموم طول جاده كه افق برابرم بود
شوق تو راه توشه ي من اسم تو همسفرم بود
من دل شيشه اي هر جا هر شكستن كه شكستم
زير كوه بار غصه هر نشستن كه نشستم
عشق تو از خاطرم برد كه نحيفم و پياده
تو رو فرياد زدم باز خون شدم تو رگ جاده
من سرگردون ساده تو رو صادق ميدونستم
اين برام شكسته اما تو رو عاشق ميدونستم


نيزه ي نمباد شرجي وسط دشت تابستون
تازيانه هاي رگبار توي چله ي زمستون
نتونستن نتوستن جلوي منو بگيرن
از من خسته ي خسته شوق رفتنو بگيرن
حالا كه رسيدم اينجا پر قصه برا گفتن
پر نياز تو براي اه كشيدن و شنفتن
تو رو با خودم غريبه از خودم جدا ميبينم
خودمو پر از ترانه تو رو بي صدا ميبينم
من سرگردون ساده تو رو صادق ميدونستم
اين برام شكسته اما تو رو عاشق ميدونستم


اون هميشه با محبت براي من ديگه نيستي
نگو صادقي به عشقت آخه چشمات ميگه نيستي
من سرگردون ساده تو رو صادق ميدونستم
اين برام شكسته اما تو رو عاشق ميدونستم

نوشته شده در شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 21:37 توسط ..*ღწஜ* §Д)-(ДЯ *წஜღ*.. | |

 

وقتی که تنگ غروب بارون به شیشه می زنه
همه غصه های دنیا توی سینه ی منه
توی قطره های بارون می شکنه بغض صدام
دیگه غیر از یه دونه پنجره هیچی نمی خوام
پشت این پنجره می شینم و آواز می خونم
منتظر واسه رسیدنت ,تو بارون می مونم
زیر بارون انتظارت رنگ تازه ای داره
منم عاشق ترم انگار وقتی بارون می باره
بعضی وقتا که میای سر روی شونم می ذاری
تموم غصه ها رو از دل من برمی داری
اما این فقط یه خوابه خواب پشت پنجره
وقت بیداری بازم غم می شینه تو حنجره

غم می شینه تو حنجره

========================

صدایت می کنم با اشکهایم ای نگار من
بیا امشب به بالین نگاه سوگوار من
ببین اینجا میان سایه های مبهم تردید
ترا می خواند این آشفته قلب بی قرار من
منم مجنون ترین لیلی که در آیینه ی حسرت

خیال با تو بودن زنده ام می دارد یار من
تویی تنها که می فهمی خزان چشمهایم را

========================

نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 10:58 توسط ..*ღწஜ* §Д)-(ДЯ *წஜღ*.. | |

 

من تمام هستيم را در نبرد با سرنوشت

در تهاجم با زمان آتش زدم کشتم

من بهار عشق را ديدم ولي باور نکردم

يک کلام در جزوهايم هيچ ننوشتم

من زمقصد ها پي مقصودهاي پوچ افتادم .

تا تمام خوبها رفتند و خوبي ماند در يادم

من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت .

بهارم رفت . عشقم مرد . يادم رفت .

نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386ساعت 22:44 توسط ..*ღწஜ* §Д)-(ДЯ *წஜღ*.. | |


Design By : Night Skin

__________________________

جدیدترین کد آهنگ