ستاره خاموش
!براي اين دلتنگي هميشگي، پاداشي جز سکوت نيست
نفرين به اون سنگ دلت از من نميگيره سراغ بی قراری ناتوانم می کند آتشی از درد می سوزد مرا زیر باران شعله ورتر می شوم این تب شبگرد می سوزد دلم می زنم فریاد تا شاید کسی دردهای خفته ام باور کند نیست آرامش ولی باید که دل گونه ای تنهایی اش را سر کند =============== چرا ای سنگدل،ترک من خونین جگر کردی؟ ============== دیگرم آرزوی عشقی نیست بی دلان را چه آرزو باشد دل اگر بود باز می نالید كه هنوزم نظر به او باشد او كه از من برید و تركم كرد پس چرا پس نداد آن دل را وای بر من كه مفت بخشیدم دل آشفته حال غافل را افسوس بر آن عمر گرامي كه هدر شد حسرت به كف آورد و به خورشيد نظر داشت بيچاره عقابي كه گرفتار قفس بود سلام اي چلچراغ قطره هاي اشك نوميدي سلام اي غم كه جاي تنگ اين دل را پسنديدي بيا تا پر بگيرد از دل من جغد اين كابوس بيا و در كتاب خاطرات من بخوان افسوس مي روم غمگين و خسته با تنی سرد و شكسته مي روم اشكي بريزم با دلی در خون نشسته كوچه هاي آشنا بشنويد بهر خدا اين قصه ي درد مرا كوله بار غصه را با غمي بي انتها آخر مرا كرده رها اين چنين دلگيرم امشب اين همه افسرده حالم ای خدا می ميرم امشب نه تو می مانی و نه هيچ يک از مردم اين آبادی به حباب نگران لب يک رود قسم و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت غصه هم خواهد رفت آن چنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند لحظه ها عريانند به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز فروم درست شدش ممنون از کسانی که اطلاع دادن.
نفرين به كار روزگار از تو چي مونده يادگار
نفرين به دنياي تو كه
با من شده ناسازگار
در کنار غربتی غمگین و تلخ
درد را هم آشیانم می کند
گونه هایم خیس شبنم می شوند
چه بد کردم که با من اینچنین قطع نظر کردی؟
مرا از سنگ بیداد جفا، بی بال و پر کردی؟
اگر من با تو بد کردم، تو هم از من بدتر کردی!

آن معبد رويايي من زير و زبر شد
دردا كه تو مرد سفر عشق نبودي
افسوس دل غافل من بي خبر شد
روزي كه دل عاشق من تازه نفس بود
در چشم من از هر دو جهان عشق تو بس بود 
كوچه ها ای كوچه ها
مي كشم بر دوش خود
كوچه ها شايد نداند

نه اندوه
| Design By : Night Skin |


