ستاره خاموش
!براي اين دلتنگي هميشگي، پاداشي جز سکوت نيست
امروز اومدم مثلا خودم بنویسم و بخوام یه ذره حرف بزنم اما مثل همیشه این کلمه ها تو ذهنم این ور و اون ور میره و هیچی به ذهنم نمی رسه....!!! چرا وقتی می خوام حرف بزنم حرفم نمی آد خوب خوب از تابستون بگم و اینکه چیکارا میکنم.... تابستون امسال نمی دونم یه جوریه سالهای دیگه اون قد خوش میگذشت که اصلا دلمون نمی خواست تموم بشه اما امسال والا دیگه چی بگم اول اینکه مسافرت بنا به دلایلی حذف شد و حسابی تو ذوقمون خورد. از بیرون رفتن هم خسته شدیم و با این هوایی که اینجا داره... هوووووووووووووووووووووووووم دیگه از چی بگم.... اهاا امروز داشتم فکر می کردم که جاده یعنی چی بهم نخندینااا.... شب .... مهتاب ... من ....جاده ....صفا.... موزیک ... سکوت ....دریا....چه شوووووووود....؟؟؟
بگــــــــــــــــذریم خوب هرچی نوشتم چرت و پرت بود شما جدی نگیرید از بیکاری آدم کمی قاطی میکنه دیگه ببخشید که با این حرفا سرتونو به درد اوردم هرجا هستید خوب و خوش و سلامت باشید. تو به من خنديدي و نمي دانستي من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم باغبان از پي من تند دويد سيب را دست تو ديد غضب آلوده به من كرد نگاه سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك و تو رفتي و هنوز، سالها هست كه در گوش من آرام، آرام خش خش گام تو تكرار كنان، ميدهد آزارم و من انديشه كنان غرق اين پندارم كه چرا، - خانه كوچك ما سيب نداشت . دل من افسرده ی از یار جدائیست، دل من کم دانه بریزید، که در گلشن گیتی دل کنده ز هر برگ و نوا ئیست، دل من مرده است دلم ، قاتل او را بشناسيد خود کشته ی بر دست حنا ئیست ، دل من از رهگذرم دور شوید و بگریزید دیوانه ی از بند رها ئیست ، دل من در محفل من ، گوش دل و جان بگشایید افسونگر افسانه سرا ئیست ، دل من با دردکشان سر کشی ای چرخ نزیبد بر بام تو ، آزرده هما ئیست ، دل من تسلیم نصیب است و زبان بسته ی تقدیر حسرت کش بی چون چرا ئیست دل من بشکسته دلی را چو من از خویش مرانید آئینه ی معشوق نما ئیست ، دل من عمریست دلم ساخته با هر چه بلا، هست تا عشق بداند، چه بلا ئیست ، دل من در شب کوچک من ، افسوس در شب کوچک من دلهرهء ویرانیست گوش کن وزش ظلمت را می شنوی ؟ من غریبانه به این خوشبختی می نگرم من به نومیدی خود معتادم گوش کن وزش ظلمت را می شنوی ؟ در شب اکنون چیزی می گذرد ماه سرخست و مشوش و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است ابرها، همچون انبوه عزاداران لحظهء باریدن را گوئی منتظرند لحظه ای و پس از آن، هیچ. پشت این پنجره شب دارد می لرزد و زمین دارد باز می ماند از چرخش پشت این پنجره یک نامعلوم نگران من و تست ای سراپایت سبز دستهایت را چون خاطره ای سوزان، در دستان عاشق من بگذار و لبانت را چون حسی گرم از هستی به نوازش لبهای عاشق من بسپار باد ما را با خود خواهد برد باد ما را با خود خواهد برد بـــــزن بــــارون بــــزن خيس و تــــرم کـــــن ........

بگذریم بهترین سرگرمی ما که شده این اینترنت....
یعنی مثلا می خواستم ادبی همراه با بی مزگی های همیشه بنویسم...
ولی خداییش جاده چیز باحالیه هااا....شما رو نمی دونم ولی خودم از جاده خوشم میاد و همیشه از گشتن تو جاده ها خسته نمی شم ...جاده های تو شهر که شلوغه و این ترافیک حال آدمو میگیره ... ولی شبا یعنی نصفه شباا وای چه صفایی داره خیابونا خلوووووت....

ول کن بابا من بازم رفتم رو چرت و پرت گفتن...


تو هم به من وفا نکردی
باز آ اگر چو من به دنيا
تنها تری پيدا نکردی
سرگشته اي در دنيای دردم
غير از وفا من با تو چه کردم
آی غير از وفا من با تو چه کردم
ای خدا غمگينم امشب
درد بی تسکينم امشب ای خدا
دانه های اشک حصرت
از مژه برچينم امشب ای خدا
اين منم در شام بی فردا نشسته
آه از اين دير آشنايي
چه کنم که بيوفايي
جز نوای بال مرغکان خسته
نشنوم ديگر صدايي
همچون خزان بی بهارم
غمگين به دشت انتظارم
از خاطرات رفته در دل
غم مانده تنها يادگارم
آه غم مانده تنها يادگارم
اين منم در شام بی فردا نشسته
آه از اين دير آشنايي
چه کنم که بيوفايي
جز نوای بال مرغکان خسته
نشنوم ديگر نوايي
نشنوم ديگر نوايي
همچون خزان بی بهارم
غمگين به دشت انتظارم
از خاطرات رفته در دل
غم مانده تنها يادگارم
آه غم مانده تنها يادگارم


سر گشته ی افتاده ز پا ئیست ، دل من

توای مادر که یک عمره دلت با غصه میسازه
لالایی های تو مادر منو به گریه میندازه

مادرم هستی من، زهستی توست


تا، هستم و، هستی دارمت دوست

ترا من دوست مي دارم
تو ای دریای بی ساحل
كه بر هر ذره ات مهري
و
در هر قطره ات عشقي است
ترا من دوست مي دارم
تو تعبيري براي مهر
تو تفسيري براي عشق
براي قاب چشمانم
تو تصويري مثال ماه
...
تو مثل كوه پا بر جا
زلال و پاك چون دريا
صفا در قلب تو جاري
خدا در چشم تو پيدا
...
تو را با چشم خندانت
تو را با درد پنهانت
تو را با هر چه هستي دوست مي دارم
بمان با من اي مادر،
كه با تو زندگي زيباست
قسم بر هر چه در دنياست
ترا اي مهربانم ،
مادرم
من دوست مي دارم...

بـــــزن بـــارون بـــزن تو . پر پـــرم کــــن
بـــزن بـــارون کـه غمگيـــن دل مــــن
بـــزن بـــارون که ننگيــن شب مــن
بزن بارون و با خود ببر درداي اين دل
تــا نبــاشم هــر دم در پي همـــراز ايــن دل
بــــزن بــــارون دلــــم مــــاتم گــــرفته
بزن بارون که زندگيم رنگ غم گرفته
ببار بارون به دلهاي غبار گرفته
ببار بارون که غم . دلمو تنها گرفته
منو با خودت ببر بارون
با قطره هات منو به دريا برسون
| Design By : Night Skin |


