تبليغاتX
.*ღწஜ* ستاره خاموش *წஜღ*.

.*ღწஜ* ستاره خاموش *წஜღ*.

دیدیم هر که دم ز وفا زد به دوستی...چون در مقام تجربه آمد،وفا نداشت

حیف روزهایی که بی تو به سر شد
حیف شبهایی که بی من سحر شد
تو بی من ، من از تو تنها تر
حیف این عمری که تنها رها شد
من سردم ، تو سردی
دل نیمه جونه
میسوزه ، میسازه
میلرزه حتی با چیک چیک اشکام
مثل گنجشکی که زیر بارونه
لبهامون لبخند عشق رو کم داره
دلگیرن روزهامون ، لحظه غمخواره
دستهات رو تو دستهام کن ، خیلی محتاجم
پاییزم ، میریزم ، رو به تاراجم
من ابرم ، تو بارون
این قصه خیسه
خورشید رو برگردون
اعجاز بارون رو باور کن
وقتی میخواد این احساس رو از نو بنویسه
من ابرم ، تو بارون
این لحظه نابه
این لحظه مخصوص ماه و مهتابه
بیدارم یا اینکه میبینم خوابه
کی نیلوفر سهم قلب مردابه
اینجا قلب آدمها بی فانوسه
رویاشون ، رویا نیست ، کابوسه
اینجا چشمامون تو گریه میپوسه
من یه جایی میخوام با تو قدر بوسه
ما دستهامون با هم دنیا میسازه
بی سقف و بی دیوار و بی دروازه
ما با هم هستیم و با هم میمیرم
بپر ، با من بپر ، وقت پروازه

 

+نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت11:23توسط ..*ღწஜ* §Д)-(ДЯ *წஜღ*.. | |

من چه تلخم امشب از تو

کنج این قفس! نازنینم!

رازقی کو؟ کو ترانه؟

تو کجایی پس؟ نازنینم!

تو که رفتی گل خبر شد

گر گرفت و شعله ور شد!

لحظه تر شد نازنینم!

تو که رفتی باغچه افسرد!

آینه دق کرد! بوسه پژمرد!

شاپرک مرد! نازنینم!

از هجوم گریه گم شد

غزل آواز عشق ما!

جامه ی آتش به تن کرد

پر پرواز عشق ما!

تو که رفتی از شب من

غزل و ترانه گم شد!

رنگی از رنگین کمان

و پری از پروانه گم شد!

بی تو تا من بی تو تا شب

یک غزل کم یک غزل گم!

لحظه خالی لحظه خسته!

نه ترانه نه ترنم!

به کجا برگردم از تو؟

به چه سمت بی پناهی؟

هر طرف ورطه وحشت!

هر طرف شط تباهی!

 

+نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت1:27توسط ..*ღწஜ* §Д)-(ДЯ *წஜღ*.. | |


وقتي از قتل قناري گفتي
دل پر ريخته ام وحشت كرد .
وقتي آواز درختان تبر خورده باغ
در فضا مي پيچد
از تو مي پرسيدم :
به كجا بايد رفت ؟

غمم از وحشت پوسيدن نيست
غم من غربت تنهائي هاست
برگ بيد است كه با زمزمه جاري باد
تن به وارستن از ورطه هستي مي داد

يك نفر دارد فرياد زنان مي گويد
در قفس طوطي مرد
و زبان سرخش
سر سبزش را بر باد سپرد

من كه روزي فريادم بي تشويش
مي توانست جهاني را آتش بزند
در شب گيسوي تو
گم شد از وحشت خويش

+نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387ساعت3:33توسط ..*ღწஜ* §Д)-(ДЯ *წஜღ*.. | |

حیف نمیشه بمونی کنارم
من که جز تو کسی رو ندارم
کاش که پیشم بمونی یه لحظه
این یه لحظه به یک عمر می ارزه
توی چشمام نگاه کن یه رود
این چشا بی تو عاشق نبوده
من نمیخوام که با غم بسازم
من نمیخوام به اشکام بنازم
آی تو که از نگاه من بریدی
با چنگ و دندون به هوا پریدی
خواستم با اشکام راهتو ببندم
حیف که چشاتو بستی و ندیدی
تو میری و رفتنتو میبینم
باز به تماشای افق می شینم
میری و آتیش میکشی به جونم
ترانه هامو واسه کی بخونم ...

+نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت4:0توسط ..*ღწஜ* §Д)-(ДЯ *წஜღ*.. | |